RSS

حسین کو؟

29 دسامبر

خیلی ها در ایمیل یا کامنت‌های عمومی و خصوصی،
قصد دارند مرا تحریک و تحریض کنند به موضع گیری.
به بیانیه صادر کردن.

حتی گاهی فحش و دری وری هم می‌گویند.
به خانواده‌ و پدر و … هم توهین روا می‌دارند.

که امام حسین به کمرت بزند.
تو چرا نیامده‌ای در خیابان؟
چه برای زدن؛ چه برای خوردن!
(=لباس شخصی‌گری؛ اعتراض ساختارشکنانه)

*

بنده‌ی حقیر، یک اصلی دارم.

بنده، گرده‌ی مجانی برای کولی دادن به کسی ندارم.

*

دلم می‌خواهد این مملکت روزهای بهتری داشته باشد.
و ما به واقع -و نه فقط به شعار- بتوانیم به عالمی فخر بفروشیم.
و مایه‌ی سرفرازی کشورمان -ایران- و مکتب اهل بیت باشیم.

که فرموده‌اند:
«برای ما زینت -و اسباب افتخار- باشید. و برای ما اسباب سرشکستگی نباشید.»

و بر این باورم که ما این‌قدر کار فرهنگی عمیق برای انجام دادن داریم،
و آن‌قدر نیازمند دانستن و روشن شدن و فرهیخته‌ شدن و رشد در جامعه هستیم،
که شاید به این زودی ها نوبت به اصلاحات بنیادین و ساختاری نرسد.

*

مرحوم بهشتی بارها این کلام زیبا را فرموده بودند که
«اول کادر، بعد کار»
ما هر کار درستی بخواهیم صورت بدهیم،
نیازمند یک کادر تربیت شده و هماهنگ هستیم.

ماجرای حضرت صاحب و ٣١٣ نفر، به گوش‌تان که خورده؟

**

معاویه وقتی خواست یزید را عَلَم کند،
آمد در مجلسی نشست و حضرت حسین و عبداله بن زبیر و یکی دیگر از بزرگان را نشاند.
نفری یک شمشیر زن هم گذاشت پشت سرشان.
گفت که اگر نفسی در مخالفت من بکشید، خونتان هدر است.

رفت بالای منبر.
گفت
«ای مردم من برای شما یزید را پسندیدم. این هم بزرگان شما و فرزندان صحابی.
این ها هم راضی هستند و این حرف مرا تایید کرده‌اند،
و  این خیرخواهی من برای امت را پسندیده‌اند.»

آن‌جا حضرت حسین، 
چیزی در مخالفت آشکار نگفت.
و خونش را الکی هدر نداد.
ملت هم دیدند که این‌ بزرگان ساکت هستند؛ به علامت رضایت گرفتند.
و رفتند در حضور معاویه -و به نیابت از یزید- بیعت کردند.

حالا شما بیا گریبان حضرت حسین را بگیر!
که پدرت یک ساعت هم صبر نکرد بر ظلم معاویه و حکم عزلش را نوشت یا …
پس چرا شما خودت را به کشتن ندادی؟

ایشان خودش بهتر بلد بود که سیره‌ی پدرش چیست و راه درست چیست.
و کجا باید -چگونه- فداکاری کرد.

برداشت ما از سیره‌ی اهل بیت، نباید سطحی و دگم و توام با قشری گری باشد.

***

شما حق را بشناس.
و با آن معیارها، امام حق -حسین- را بشناس.
تنها آن وقت است فدا شدن و فداکاری در راه او، -احتمالا- آسان خواهد بود و کاری درست.

در غیر این صورت، فدا شدن بر هوا و هوس دیگری، خسرانی است عظیم.

*

تنها بصیرت است که فداکاری را معنا دار می‌کند.
فداکاری بی‌نهایت و عباس گونه را ممکن می‌کند.

وصف حضرت عباس توسط معصوم،‌ خیلی ظریف و دقیق است.
اول بصیرت را فرموده و بعدش ایمان و تقوا و …

کان عمنا العباس، نافذ البصیره …

در شهدای کربلا، بالاترین فداکاری در راه سیدالشهدا را
به گمانم حضرت عباس انجام داده باشد.

و احتمال می‌دهم، ریشه‌اش همین بصیرت بالا و شناخت عمیق از حق و امام حق است.

(حالا من کارشناس امور دین نیستم. حدسیات و ذوقیات است.)

**

بنده و شما،
از خیلی مسایل ناراحت می‌شویم.
در نگاه جزء نگر هم می‌توانیم برای آن اَعمال،‌ حکم صادر کنیم.
ولی تعمیم جزء به کل، چندان ساده نیست.

و با چند حرکت زشت و باطل از داعیان پیروی از یک جبهه،
نمی‌توان برای رئوس آن جبهه، حکم صادر کرد.
و جبهه‌ی حق و باطل تشکیل داد
و از دیگران نیز طلب فداکاری کرد!

لااقل از توان ذهن پرسش‌گر این حقیر، خارج است.

*

شاید شما طور دیگری فکر کنید.
و برای‌تان حق و باطل، مثل روز روشن باشد.

این حق شماست. مسئولیت تفکراتتان هم با خودتان است.

بگذارید ما هم به مثنوی معنوی خودمان برسیم،
و بحث‌های فرهنگی و دینی و اجتماعی خودمان.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 دسامبر 2009 در Uncategorized

 

نظری داری؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: