RSS

من یک ابهام جزئی دارم.

27 سپتامبر

ببین عزیز.
فرض کنیم که همه‌ی آن‌چه حجاریان گفته،
و در باره‌ی او گفته‌اند،
درست باشد.

یعنی هر روز، چلوکباب و جوجه کباب و میوه‌های شاه‌پسند برایش ببرند.
استخر و جکوزی و ماساژ هم به راه باشد.

که انشاءاله -بنا به فرموده-‌ همین طور هم بوده است.

*

این آدم،‌ شاید به قدر هیکل خودش، چیز نوشته باشد.

یعنی مقاله‌ها و کتاب‌هایش را بگذاری روی هم، شاید ١٨٠ سانتی متر بشود.
یا اگر نوشته‌جات و آثار مدونش را بگذاری روی یک کفه ترازو،
به قدر وزن خودش‌، تولید فکری کرده باشد.

*

این بازگشت به شدت عجیب و افراطی،‌
-که بعضا حرف‌هایی بزند که گروه «ک.ا.ف.ر.» (=کیهان/ایرنا/فارس/رجا) هم نمی زنند!-
از چه روست؟‌

این برای من سوال است؟‌

*

طبق گفته‌ی آقایان،
زندان از خانه برای آقای حجاریان بهتر و راحت‌تر بوده.
و ایشان مدعی‌اند که
خلوت با خدا، و مباحثه با عزیزان صاحب فکر و اندیشه، موجب این تحول شده.

خوب اگر دوستان،
چنین عزیزان صاحب فکر و اندیشه‌‌ی قدرتمند و بیان روشن و دلایل واضح،  در چنته داشتند،
چرا این همه سال این‌ها را رو نکرده بودند؟

کجایند این ستارگان پر فروغ علم و دانش؟‌

اثر و آثارشان کجاست و کجا بوده؟

چرا گذاشته‌اند برای امروز؟
که بعد از انتخابات باشد و این بندگان خدا زندانی باشند و حرف و حدیث در بیاید؟‌

اصلا چرا این همه وقت صبر کرده‌اند؟
از دوم خرداد تا الآن، چقدر فکرها را که همین حجاریان -به زعم آقایان- منحرف نکرده؟!

 
خوب این ستارگان و زبدگان و خِریتان+ فن مباحثه و فلسفه‌ی سیاسی،
که دو – سه ماهه،
حریف ١٨٠ سانتی متر تولید محتوای فکریِ چندین ساله
-محتوایی که مورد پسند طیف وسیعی از روشنفکران هم بوده‌است-  
شده اند،
خوب، زودتر می‌رفتند سراغ آقا سعید.

این همه هم هزینه برای سیستم ایجاد نمی‌شد!‌

بد نمی‌گویم؟‌

*

البته یک کسی گفت که اتفاقا زودتر رفته‌اند سراغ آقا سعید.
ولی متاسفانه مباحثاتشان ناتمام مانده!
نمی‌دانم آن آقا سعید ناشی بود یا این آقا سعید عمرش به دنیا بود!

به هر حال، حالا آورده اندش، مباحثات قبلی را به نتیجه برسانند!

والعهده علی الراوی.

*

حسن ختام نیز این فرموده‌ی نسبتا مشهور جناب خودمان باشد:

مرگ بر مخملی!
درود بر هپلی!

**

پ.ن.١: من تازه این مصاحبه‌ی+ منسوب به آقای حجاریان را دیده ام. ظاهرا تغییرات، نه نتیجه‌ی مباحث که نتیجه‌ی خلوت با خدا و تفکر و از برکت ماه رجب و شعبان و رمضان بوده!  خدا توفیق بدهد.

پ.ن.٢: می‌دانم که ما نباید به روی خودمان بیاوریم و باید خودمان را بزنیم به کوچه‌ی علی‌-چپ. چون انکار ما، موجب اصرار بازجویان است و به ضرر زندانیان. که این ها را مجبور کنند هر روز نمایش های خرد کننده تر و ضایع تری را اجرا کنند و آزادی‌شان به تاخیر بیفتد. هر چه ما این تابلو بازی‌ها را به رو بیاوریم، ظاهرا نتیجه‌اش جمع شدن دست و پای این آقایان نمی‌شود. بلکه نتیجه‌اش فشار بیشتر برای این زندانیان مفلوک است. این‌ بندگان خدا این طور خط عوض کرده‌اند که خلاص بشوند. ما هم هی انکار می‌کنیم و سوتی‌های بازجوها را گوشزد می‌کنیم و علایم مشکوک را بازشماری می‌کنیم! چه کاری است؟ به ضرر این بندگان خداست. من احتمالا دیگر به این روند مفتضح اعتراض نخواهم کرد. هم برای خودمان خطر دارد هم خلاصی این بیچاره ها را به تاخیر می‌اندازد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 سپتامبر 2009 در Uncategorized

 

نظری داری؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: