RSS

کم‌دانی قانون‌گذار؛ مصیبت مدیر و محرومیت مردم!

26 ژانویه

یک حرف بامزه‌ای دکتر باباجانی ما -در رشته‌ی خودش- می‌زد.

می‌گفت:
« در دوران قانون نویسی اولیه‌ی ما،
چون یا عمدتا از منابع غربی، ترجمه می‌کردند
(و مترجمین هم آدم های باسوادی بودند. کارشان را بلد بودند)
یا مستقیما توسط مستشارانی نوشته و پیشنهاد می‌شدند که کارکشته بودند،
گرچه بومی نبودند و نیاز به اصلاح داشتند،
ولی از حیث فنی، قوانینی استخواندار و قوی بودند.
آن کسی که قانون را نوشته بود، مطلب را فهمیده بود.
(لاجرم این فهم مولف، در ترجمه هم مشاهده می‌شود!) 
این است که ما خیلی از قوانینی که حتی قبل از دهه ۴٠ داریم،
قوانین خوبی است که چارچوب کارشناسی خوبی دارد.»

**

اتفاقی که بعدها افتاد و در دوران جمهوری اسلامی تشدید شد،
اتفاق عجیبی بود از حیث بلایی که بر سر قانون آمد.

شروع کردند به وصله و پینه کردن قانون.
بدون نگاه جامع. بسیاری اوقات با یک قیام و قعود بی فکر. 
بدون نگاه کارشناسی. 

لااقل قوانینی که در حوزه مدیریت شهری از تصویب مجلس گذشته است،
از لحاظ کیفیت قانونی به جد افتضاح هستند.

آن قدر آشفتگی درقانون وجود دارد که
کاملا رد پای نگاه های محلی و جزئی نگر و غیرکارشناسی را
در قوانین می‌توان یافت.

و حتی بدون نگاه به صورتجلسه مجلس،
می‌توان حدس زد که فلان تبصره‌ای که اضافه شده،
حاصل زور زدن‌های فلان نماینده‌ی فلان ده کوره بوده است که
تنها منافع کوتاه مدت خودش را دیده 
و دود اصلی تبعات‌اش را به چشم شهرها و کلانشهر ها و کل کشور ارسال فرموده.

آن وقت، وقتی قانون تاسیس شهرداری در اوایل مشروطه را می بینی،
و قانون مصوب در دهه ۴٠ و قانون فعلی را،
ناخودآگاه انگشت تحیر به دندان می گزی که
چه طور شد که آن قوانین شد این قوانین؟!

چه شد که پس از گذشت یک قرن، نه تنها پیشرفتی حاصل نشده که …

بگذریم.

درد، در این فقره بسیار است.

***

مثالی بزنم.

آن روز اول که قانون شهرداری را نوشتند (یا ترجمه کردند)،
گفتند یکی از وظایف شورای شهر و شهرداری، احداث کتابخانه باشد.
(احداث سینما و تماشاخانه و … نیز را به عهده شهرداری گذاشته بودند)

بعد از انقلاب گفتند:
«نه!
کار شهرداری نیست که!
مردم را منحرف می کند.
وظیفه‌ی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است!
پس شد کار وزارت فرهنگ!
(یا چنین چیزی که: شهرداری احداث کند و تحویل بدهد به وزارت فرهنگ!)
»

آن قانون اولی، منطق داشت.

می‌گفت، این جور چیزها، باید با امکانات محلی درست شود.
به صورت چتربازی (که از آسمان نازل شود) نمی‌شود.

این‌که از پایتخت و از وزارت‌خانه بیایند و کتابخانه بسازند و
تجهیز کنند و کتاب درش بگذارند و بروند،
دلیل نمی‌شود که مردم استقبال کنند.
اصلا ذائقه‌ی مردم چه طوری است؟‌ از چه کتاب هایی استقبال می‌کنند؟
گیرم از کتابخانه استقبال هم کردند.
چه کسی و چه طوری نگهداری‌اش کند؟
چه طوری به روز رسانی شود؟
هزینه‌اش را کی بدهد؟
اگر دولت باشد، بلافاصله بحث اولویت‌ها پیش می‌آید
و دعوا بر سر سواری مجانی+ آغاز می‌شود.
و …
(مثل همه‌ی جاهایی که دولت می‌خواهد به عده‌ای سواری مجانی بدهد!
-البته از جیب مردم کل کشور-)

 

سوال:
از تهران چه طور می‌توان کتابخانه‌ای در بشاگرد احداث و آن را اداره کرد؟
مسلما ناکارآ و مزخرف خواهد بود و اتلاف منابع.

این جور کارها باید مقیاسش محلی باشد.
در محل ساخته شود.
مردم محلی اداره‌اش کنند.
تامین‌اش کنند،
و …

و شهرداری است که دستش در این زمینه‌ها باز است.
و شهرداری است که در اغلب کشورهای پیشرفته، متولی این امر است.

اگر در فیلم‌ها دیده باشید،
در بسیاری از آن کشورها،
کارت یک کتابخانه‌ی محلی در شهر، 
یک مدرک شناسایی است.
و ای بسا از گواهینامه رانندگی هم معتبرتر است.

***

اتفاقی که الآن افتاده چیست؟

فکر کنید، وزارت فرهنگ بخواهد در شهر تهران یک کتابخانه کوچک
١٠٠ متری معمولی احداث کند.

در ارزانترین نقاط، حداقل باید ١٠٠ میلیون تومان پول زمین بدهد.
در شمال شهر، حداقل باید ٣٠٠-۴٠٠ میلیون تومان پول زمین بدهد.
شدنی است؟
(با صد میلیون تومان می توان چند کتابخانه در جاهای دور تاسیس کرد)

در حالی که شهرداری،
الی ماشاءاله زمین دارد.
تمام پارک ها و بسیاری از فضاهای شهری هست
که قانونا متعلق به شهرداری -به نمایندگی از طرف مردم شهر- هستند.

الآن،  
پردیس سینمایی ملت+ در جنوب پارک ملت، توسط شهرداری، احداث شد.
بنای بسیار زیبا و با شکوهی است.
و سینمای بسیار خوب و با کیفیت و جالبی است.
به قول رضا: «انگار آدم رفته خارج!»

غیر از هزینه‌های ساخت چنین بنای زیبایی،
بدون شک،
اگر شهرداری می‌خواست این مساحت زمین را در این نقطه از تهران خریداری کند،
مطمئنا چند برابر هزینه‌ی ساخت این بنای بزرگ و زیبا،
باید فقط پول زمین را می‌داد.

ولی پارک، متعلق به شهر و تحت نظر شهرداری است.

حالا شما نگویید که شهرداری موظف شود زمین مجانی بدهد به وزارت فرهنگ.
چون از شما می‌پرسم با همین بودجه‌ای که وزارت فرهنگ در دستان مبارکش دارد‌،
چه گلی به سر این مملکت زده که با این دارایی های جدید بزند؟
و چرا وزارت فرهنگ باید برای تهران -با امکانات زیادش- کتابخانه بسازد
و برای بشاگرد نسازد؟

یا اصلا مگر شهرداری دیوانه است که همچین خبطی بکند؟
بی خیال!

***

پ.ن: کی بود سراغ فرهنگ کتابخوانی را می‌گرفت؟
اگر این اشتباهات قانون‌گذاری نبود، محتمل نبود الآن در دل هر پارکی یک کتابخانه عمومی نیز باشد و اوضاع کتابخوانی این طور که امروز هست نباشد؟

پ.ن٢: در این نوشتار از فرمایشات اساتیدم دکتر کاظمیان و دکتر باباجانی بهره برده ام.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژانویه 2009 در Uncategorized

 

نظری داری؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: