RSS

راه و چاه

15 جون

آقا جون -خیلی وقت ها- وقتی می خواهد نصیحت کند،
قبلش یک مثلی دارد که فضا را خیلی تلطیف می کند.

گاردی که ذهن آدم اغلب جلوی نصیحت می گیرد را -ضمن شرمنده کردن- بر می دارد.

می گوید:
«پدر جون!…قاطر پیر بار نمی برد ولی راه می برد»

یعنی
از قاطر پیر،‌دیگر کاری بر نمی آید.
بار نمی تواند بردارد.
ولی راه را خوب بلد است.
مسیری که یک عمر رفته و آمده را خوب می شناسد.
راه و چاه و سنگ و چاله اش را عین کف دست می داند.

(عبارت «راه بردن» در کاشان٬ معنی اش می شود:‌ «راه را بلد بودن»)

بعد هم می گوید:
«درسته از من الآن کاری بر نمی آید،
ولی گوش کردن نصیحت من برای شما بد نیست.
ما بالاخره یک عمر است این راه زندگی را رفته ایم…»

ما هم دادمان در می آید:
که آقاجون! این حرف ها چیست می زنید.
شما تاج سر مایی. شما …

بعد هم نصیحتش را می فرماید!

کیست که بعدش نفس بکشد؟!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 جون 2008 در Uncategorized

 

نظری داری؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: